با خاکستر سیگار خسته ای که پک می زنم
ملایمت صدایت را روی آسفالت شهر نقاشی می کنم
نامت را در گوش باد نجوا کردم
اما باد دل شکسته تر از آن است
که تا پشت پنجره اتاقت پرواز کند
سر بر شانه خویش می گذارم
و در جوهر خودکارم غرق می شوم
من در این شهر احساس غریبی می کنم ..
به سان مسافری که تنها در پیاده روی نگاهت قدم می زند...

ما را در سایت دلنوشته هایم را با دل نوشتم دنبال میکنید
برچسب: غریبگی نوزاد,غریبگی نکن,غریبگی های غریبه,غریبگی کودکان,غریبگی نکن با دخترت,غریبگی نکن شهاب اناری,غریبگی نکن دلم غریبه نیست,اسمس غریبگی,شعر غریبگی,اس غریبی, نویسنده: بازدید: 16