مرگ شعر

خرید بک لینک

"مرگ" دست از زندگی برداشت

روی آورد به دفتر من

صفحه اول.. چه می دید؟

شعری که دیروز در وصف چشمانت سروده بودم

چون از آفتاب نگاهت

محروم بود، پژمرد...

دفتر ورق خورد

صفحه دوم..

غزلی بود که مزرعه گیسوانت را تداعی می کرد

اما چون عطر گندم زارت

دست در دست باد نهاد

و پای در شهر "بی وفایی" گذاشت

غزل در زندان جنون محبوس شد

"مرگ" با دستانی لرزان به صفحه سوم پر کشید

آه! این یکی را با خون دل نوشته بودم

شعر سپید من، شراب سرخ لبانت را می جست

اما بی آن که جرعه ای زان بنوشد، به خشکی گرایید..

"مرگ" تاب ادامه نداشت

یک پایش میان سطور.. پای دیگر در خاک قبور..

قبور واژه ها..

سینه خیز تا صفحه چهارم پیش رفت..

اما ناگاه سر جای خویش یخ زد

شعری بود در طلب گرمی دستانت

لیک چه مانده بود؟

سردی.. سردی.. سردی...

دلنوشته هایم را با دل نوشتم ...

ما را در سایت دلنوشته هایم را با دل نوشتم دنبال می‌کنید

برچسب: مرگ شعر,مرگ,شعر نو,مرگ شعر شاملو,مرگ شعر حافظ,مرگ شعر کوتاه,مرگ شعر سهراب,مرگ شعر سعدی,مرگ شعر سعدي,مرگ شعر دوبیتی,مرگ شعر عشق, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 16:47

صفحه بندی