
xa0چند وبلاگ صباحی کلمه است دلم در هجر تو می جوشدخوش خیالی است ولی در طلبت می کوشددل بیمار کجا تا بنماید به خوبان نظریوز فراقت قدح غم به هنگام سحر می نوشد xa0 ...
ادامه مطلب
خشاب زبانتان را پر کنید گلنگدن دهانتان را بکشید برای دریدن روح من برای شهادت یک جنین هجده ساله در کف خیابان هایی که آسفالتش بوی هرزگی خاطرات را می دهد با بی رحمی تان برای بتازید من با سکوت خویش زخم های تنم را وصله خواهم زد اما به زودی خواهد رسید روزی که خودکار من بر باورهای پوچتان به رقص می آید آن جاست که دیگر تاب نیش زدن ندارید... xa0 ...
ادامه مطلب
با خاکستر سیگار خسته ای که پک می زنم ملایمت صدایت را روی آسفالت شهر نقاشی می کنم نامت را در گوش باد نجوا کردم اما باد دل شکسته تر از آن است که تا پشت پنجره اتاقت پرواز کند سر بر شانه خویش می گذارم و در جوهر خودکارم غرق می شوم من در این شهر احساس غریبی می کنم .. به سان مسافری که تنها در پیاده روی نگاهت قدم می زند... xa0 ...
ادامه مطلب