
مرگ شعر نزدیک استکاروان ذهن را چپاول کرده اندخوشه های عشق را آتش زده اندمرغ خیال را اسیر کرده اندو مرزهای دیوانگی را محدودبه هر سو می نگریحفره های خالی میان سینه های جماعتدهن کجی می کندقلب ها را ربوده اندپوچی را ارزانی داشته اندبه مشت های گره کرده هر رهگذر غریبهمه این اتفاق ها زمانی افتادکه سرمای نگاهتزهر "بی تفاوتی" را در پیاله عشق من ریختو تلخ ترین نوع مرگ را آفریدمرگی تدریجیکه هر روز تکرار می شودهر روز..هر روز...هر روز...برچسبها: دلنوشته+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶سا...
ادامه مطلب