
راز این آشـفتـگــی از من نجوییـــد داغِ این شب های تار از من نجویید دوش در ماه می گشتم در پی اش شرح اتـــفاق این سفر از من نجویید در غیابش، مهمان اشک ها بوده ام فرجام سوگ چشم را از من نجویید بر سر راه خروجش انتــظار پـرورده ام انتهای این مسیر ناتـــمام از من نجویید برآوردم سر و از او نیافــتـــــــم هیچ اثر شهره در بی خبری ام، نشان از من نجویید xa0 xa0 ...
ادامه مطلب